ظل الرحمن ( مترجم : عبد القادر هاشمى )

پيشگفتار و مقدمه 19

قانون ابن سينا ، شارحان و مترجمان آن ( فارسى )

شد و اميد ما از به دست آوردن تأليفات ناياب او سست گرديد و از او خواستيم كه آنها را دوباره بنويسد و او در پاسخ گفت : « وقت من به اشتغال به الفاظ و شرح آنها نمىرسد و نشاطى هم براى آن ندارم . اگر مىخواهيد با آنچه كه براى من ميسّر است كتابى جامع بر ترتيبى كه مرا پيش آيد ، براى شما تأليف مىكنم » . ما بدان رضايت داديم و خواستيم كه از طبيعيّات آغاز كند و او چنين كرد و نزديك بيست ورقه نوشت . سپس مشاغل سلطانى سبب انقطاع اين كار گرديد . روزگار ضربات خود را وارد ساخت و آن سلطنت منقطع گرديد و او مصمّم شد كه در قلمرو آن دولت نماند و به آن خدمت برنگردد و انديشه‌اش بر اين استوار گشت كه راه احتياط و سبيل مطلوب او اينست كه پنهان بماند و فرصتى طلبد تا از آن ديار دور گردد و من اين خلوت و فراغت او را مغتنم شمرده و او را وادار به تمام كردن كتاب شفا كردم و او خود با جدّى وافر به تصنيف آن روى آورد و طبيعيّات و الهيّات را - به‌جز كتاب الحيوان و كتاب النّبات - در مدّت بيست روز به پايان رساند بدون اينكه به كتابى حاضر مراجعه كند و فقط بر طبع خود اعتماد كرده بود . او از منطق آغاز كرد و خطبه و آنچه را كه به آن مربوط بود ، نوشت . سپس اعيان آن دولت بر پنهانى او خشم گرفتند و عزلت و جدائى او را ناخوش داشتند و گمان بردند كه آهنگ مكيدت دارد و يا ميل بر دشمنى را در سر مىپروراند . برخى از خادمان خالص او كوشيدند او را در مهلكه‌اى بيفكنند تا از اموال او بر متاع دنيا دست يابند و جماعتى از شاگردان او - كه سابقهء احسان او به آنان اگر به ياد مىآوردند بايد مانع از آزردن او مىشد - بدخواهان را بر محلّ اختفاى او آگاه ساختند و سپس او گرفتار شد و به قلعهء فردجان محبوس گرديد و به مدّت چهار ماه در آنجا ماند تا آنكه اسباب آن ناحيه بر فيصله امر تقرّر يافت و منازعان آنجا را رها كردند و او آزاد گشت و در بازگشت به وزارت نامزد شد و او اعتذار جست و مهلت خواست ، سپس او را معذور داشتند . او در آنجا به منطق مشغول گشت و كتابهائى در اختيار او قرار گرفت و پابه‌پاى آن كتب و بر روشى كه قوم در آنها اتّخاذ كرده بودند آن را عرضه داشت و بر روشى سخن گفت كه اقوال آنان را مورد انكار قرار دهد ، از اين روى منطق به طول انجاميد و